
با سلام خدمت همه دوستان خانوم طلا
من به دلایلی دیگه تو اینترنت نمیام
چون از این دنیای کثیف مجازی بدم اومده هم از خودش هم از بعضی ادماش.
من دیگه در هیچ جا حاضر نمیشم.
اصلاً دلم نمیاد برم اما این دنیای کثیف مجبورم کرده تا عزیزترین چیز تو زندگیم رو ول کنم.
موفق و پیروز باشین.
از تمام کسانی که تو این راه همراهیم کردن
مخصوصاً
سحر،ساحل،هاله،مریم زمانی،سکوت،مصطفی،نگار،شکمو و ....
که این دم اخر منو خیلی همراهی کردن ممنونم.
خداحافط برای همیشه
دیگه منو تا مجبور نباشم هیچ جای اینترنت نمیبینین
اینم آخرین اس ام اس های ارسالی دوستان خانوم طلا
زندگی حکمت اوست....
زندگی دفتری از حادثه هاست....
چند برگی را تو ورق خواهی زد....
ما بقی قسمت توست....
>>>>>>>>>>>>>>>>>>سجاد - ارومیه<<<<<<<<<<<<<<<<<<
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت
بیچاره فقط از این عشق سوختن آموخت
فرق من و پروانه در این است
که پروانه پرش سوخت و من جگرم سوخت
>>>>>>>>>>>>>>>>>مریم<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت
اما ای زیبا سرشت سرنوشت را نتوان از سر نوشت
---------------------------------------------------------------------
هیچ وقت از خدا نخواه که تمام دنیا رو بهت بده!فقط بخواه کسی را بهت
بده که تو را به دنیا نده!
---------------------------------------------------------------------
آسمون به ماه میگه:عشق یعنی چه؟
ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو!
ماه میگه:تو بگو یعنی چه؟
آسمون میگه:انتظار دیدن تو!
---------------------------------------------------------------------
گاهی اوقات گذشتن از معشوق به خاطر عشق نهایت عاشق بودنه!
---------------------------------------------------------------------
حیف احساس که افتاده به زندان سکوت
ای جهان شک نکن این درد همه کار تو بود
---------------------------------------------------------------------
سکوت سرشار از نگفته هاست و بارش برف سرشار از سکوت،گوش
کن به نگفته ها که چه بی صدا میبارد!
---------------------------------------------------------------------
دل بریدم از جهانی که در آن نالایقی
چون دلم آیینه است چنین اندک کند
پس بداند خدا دیگر نخواهم غیر مرگ
گر چه او باز از غرض اندر کلامم شک کند
گر که خواهد زین سبب آسوده گردد خاطرش
نام من را بعد از این بر سنگ قبرم حک کند
>>>>>>>>>>>>>>>مژگان از یزد<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
یا رب مددی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
---------------------------------------------------------------------
همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی ازش دور میشی در انتظارت بمونه!
---------------------------------------------------------------------
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نگاه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
---------------------------------------------------------------------
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی، مطمئن باش 3 چیز مال توست:
خدای مهربون،فکرای قشنگ و قلب کوچک من
---------------------------------------------------------------------
عشق را رنگ آبی شدم، نامردی را سیاه،دوست داشتن را قرمز،دروغ
را سفید ولی نمیدانم چرا به تو که میرسم نمیدانم مهربانی چه رنگی است!
---------------------------------------------------------------------
مینویسم (D I D A R)
تو اگر بی منو دل تنگ منی یک به یک فاصله ها رو بردار.
---------------------------------------------------------------------
نتوان ترک تو ای قبله دلها کردن
که محال است دگر مثل تو پیدا کردن
---------------------------------------------------------------------
دلتو به هیچکس اجاره نه اخه من خیلی وقته با فروختن اشکام خریدمش!
---------------------------------------------------------------------
یه زغال بر میدارم و دورت خط میکشم و مینویسم این بی معرفت دنیای منه!
---------------------------------------------------------------------
هر چی گل بریزم به پاهات بازم کمه.اخه پاهات خیلی بو میدن!
---------------------------------------------------------------------
شاید زندگی ان جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن
دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.
>>>>>>>>>>>>>>>>>>ساحل از شهرکرد<<<<<<<<<<<<<<<<<<
بر عموم ایرانیان و ایران دوستان مبارک باد.
با تشکر مدیر خانوم طلا
از ساحل عزیز
یه شعر طنز بسیار زیبا
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری
اگر روزی بری و یار بگیــــــــــــــــــــری الهی تب کنی فرداش بمــــــــــیری
الهی سرخک و اوریون بگیـــــــــــــری تب مالت و فشار خون بگیــــــــــری
اگر بردی از این ها جان سالــــــــــــم الهی درد بی درمان بگیـــــــــــــــری
الهی تو بمیری من بمانـــــــــــــــــــم سر قبرت بیام قرآن بخوانـــــــــــــــم
تا الان ۵ نفر شرکت کردند.
ساحل از شهرکرد با ۸۶ اس ام اس
بهار از یزد با ۷ اس ام اس
مریم زمانی از شیراز با ۱۱۰ اس ام اس
وحید از اهواز با ۳۹ اس ام اس
بچه ها بدویین.دارن برنده میشنا!
چرخ زمان چرخید و چرخید تا اینکه از چیزایی که میترسیدم سرم اومد...
بتی که میپرستیدم دیگه تو بتکده نبود....
یه بت پرست دیگه قدر بت منو دونست و اونو از جلوی چشمم دزدید...
من موندم و یه دنیا خاطره زمانی که بهش میگفتم عاشقشم...
بارها به خودم گفتم کاش لحظه ای که بت منو میبردن یه دل سیر ازش خداحافظی میکردم...
کاش میدونستم من بنده چه کمی تو عبادت کرده بودم که بتم ازم راضی نبود....
چشمامو میبستم و اون بت رو به شکل انسان جلوی خودم تصور میکردم....
جلوش زانو زدم و با چشمایی که از اشک قرمز بود به بالا نگاه کردم و توی چشماش گفتم که عاشقتم...با یه لبخند ملیح سرشو اورد پایین...اورد دم گوشم...
خوشحال شدم که عبادتم به درگاهش مستجاب شده...اون دیگه منو غلام خودش میدونه...
تو قلب بتم جزو دوستان و محارمش حساب میشم...
خم شد و به جای نجوا کردن این رویاهای شیرین توی گوشم اروم دستمو از پشت بست...
منم حسب بندگی سر طاعت دل فرود اوردم ولی هنوز تو چشمش زل زده بودم...
فهمیده بودم بت از من قربانی میخاد...دلش میخاد با ارزش ترین چیزمو...قلبمو بهش بدم تا اثبات کنم که از ته ته قلبم دوستش دارم...
باکی از مرگ نبود....قلب مال اون بود چه بیرون تن چه درون....
رو همون حالت دو زانو زل زدم تو چشمش و اون با همون لبخند ملیح قد راست کرد و به خورشید تو افق خیره شد...میدونست عاشق سرخی غروبم...واسه همین میخواست دم غروب سینه ام رو بشکافه...
اسمون سرخ شد...همرنگ چشمای من...همرنگ خون تو رگم و همرنگ قلبی که به عشق بت میتپید...
بت اروم از زیر لباس شاهنشاهیش یه خنجر نازک در اورد...ولی بلند...
خوب میدونست قلب من تو اعماق وجودمه...هر کسی راحت بهش دست پیدا نمیکنه...
واسه همین خنجرش بلند بود...
به بلندای شبایی که به عشقش تو تنهایی زیر پتو های های گریه کرده بودم...با افتخار سرمو گرفتم بالا و اماده قربانی شدن شدم...
مثل یه سرباز وفادار به وطن که تنها جرمش دوست داشتن و عشق بود...تو چشمای بت نگاه کردم...زلال مثل چشمه های کوهساران...مهربان مثل افتاب...پهناور مثل افق و پر خاطره مثل سایه بید مجنون...
خنجرو اروم روی قفسه سینه ام گذاشت و اروم تو گوشم نجوا کرد:خداحافظ...
منم اروم گفتم خدا حافظت باشه کسی که خدای من بودی و هستی...
واحساس کردم نوک تیز خنجر نازک و بلند توی قلبم جایی که مرکز پرستش بت بود فرو رفت...
لباسم همرنگ اسمون شد...
خون از لای سینه بیرون میزد و من همچنان با چشمانی که به زوال مرگ پیش میرفت و بی رمق میشد تو چشمان بتم زل زدم و گفتم سلام بر سلطان...
السلام علیک یا سلطان و یا رفیق و یا عزیز...
بی حال رو دو زانو نشستم...و به بت زل زدم....با چشمان اشکبار و خسته و بی رمق...
بت هوس کرد دل منو کامل مال خودش کنه....
با لبخند ملیحش تو چشام زل زد و اروم اروم مثل سرعت مورچه خنجرشو میکرد توی قلبم...از دیدن جون دادن من لذت میبرد...
دستای من بسته بود و تقلای من عاجزانه...
اما اون خدا بود و از دیدن عجز من شاد میشد و دل من به شادی اون شادتر...
اروم سرمو به سینه فشرد و گفت:اروم بنده...
اروم رو بال موج بخواب و به دریا سفر کن...
اروم رو بال نسیم بخواب و به اسمونا سفر کن...اروم...
در حالی که من جون میدادم و بدنم تکون میخورد....
روح از کالبد خارج شد...
قربانی با رضایت کامل بز فراز قله بلند....رو به افق...زمانی که اسمان سرخی غروبو در بغل داشت عشقشو به بت ثابت کرد...
چشمانش باز موند...
بدن بی جانش بر فراز بلندی موند تا دیگران بدانند در اوج عشق همه چیزشو فدای بت کرد...چشمانش باز موند تا اونایی که قربانیو پیدا میکنن بفهمن که چشم به راه برگشتن بته....
و دستاش بسته تا بدانند او یه عاشق دل و سر سپرده بود....و لباسش سپید مانند عشقی که در دل داشت...
با حسرت توی چشم منتظر و چشم به راه امدن بتی هستم که مستانه از گرفتن جان قربانیش کالبد اونو ترک کرد...
او ارام امد...همون طور هم ارام و با وقار رفت و من موندم و چشمای پر از حسرت دیدار دوباره او و یه کالبد بی قلب...
میدونم بت یه روز دوباره سر مزار قربانی اش میاد...چشم به راهتم بت من...
و ایندفعه عاشقانه تر از قبل می پرستمت...