باز آید برهاندم از بند ملامت خاک ره آن یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت فریاد که از شش جهتم راه ببستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت امروز که در دست توام مرحمتی کن فردا که شدم خاک چه سود اشک ندامت؟ دل آنکه از تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن خیرو سلامت. درویش مکن ناله از شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت ( حافظ شیرازی) استاد ۲ خط موازی کشید...... خط بالایی نگاهی بر خط پایینی کرد عاشقش شد خط پایینی هم نگاه بر خط بالایی کرد در دلش عاشقش شد در همین هنگام استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت بهم نمی رسند...................![]()
![]()



.jpg)



.jpg)
.jpg)
