تبليغاتX
ღღღღخانوم طلاღღღღ


چرا بی رحمانه ترکم کردی ....

چرا قلبم را شکستی ...

چرا با دلی آسوده مرا رها کردی ....

چرا ای مهربانم ... ؟

چقدر تو برای من عزیز بودی ....

چقدر من تو را دوست داشتم ....

چقدر عاشقت بودم ...

چقدر ... ،  چقدر .... و  چقدر ....

دل من طاقت حتی یک لحظه دوری تو را نداشت

ولی ...

ولی حالا من دیگر نمی خواهم حتی یک لحظه تو را ببینم ...

حتی یک لحظه ...

دیگر برای من عزیز نیستی ....

دیگر به تو هیچ علاقه ای ندارم ....

دیگر ........................... هیچ .............. خدا حافظ

نوشته شده در Thu 26 Jun 2008ساعت 20:31 توسط علی| |

گفتی که من از طایفه سنگدلانم به خدا نه.

یا عاشق این هستم یا عاشق انم.

به خدا نه.

هر جا که تو رفتی و به هرکس رسیدی گفتی که من از قوم جدایی طلبانم. به خدا نه.

چون اهل سکوتم نه اهل هیاهو.

تو تشنه تعریفی و من بسته دهانم، پنهان شده در زیر سکوتم.

از ستاره

نوشته شده در Tue 24 Jun 2008ساعت 23:45 توسط علی| |

ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . . .
نوشته شده در Tue 24 Jun 2008ساعت 23:43 توسط علی| |

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي 
فداي مهربونيات چه میکنی با سرنوشت؟

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
 
فدای تو!نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

 حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته؟

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته؟
يه وقت منُ گم نكني تو دود اون شهر غريب

 یه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون 
 راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره؟

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
از وقتي رفتي تو، چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامُ ريختم كنار پنجره؟

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني

فانوس آرزوهامونُ توداري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوسِت دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمتُ وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشماتُ از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟
دلم واست شور مي زنه اين دلُ بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن

نورشونُ بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره

......، همون كسي كه بيشتر از همه دوسِت داره

نوشته شده در Mon 23 Jun 2008ساعت 18:59 توسط علی| |

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمی داند.

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم  ولی افسوس او هرگز نمی خواند.

به برگه گل نوشتم من که اورا دوست می دارم ولی افسوس ...

او برگ گل را بر زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند .

 

نوشته شده در Mon 23 Jun 2008ساعت 18:57 توسط علی| |

نوشته شده در Sun 22 Jun 2008ساعت 7:9 توسط علی| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 7:42 توسط علی| |


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 7:40 توسط علی| |

WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM
نوشته شده در Sat 21 Jun 2008ساعت 7:35 توسط علی| |