تبليغاتX
ღღღღخانوم طلاღღღღ


 

آخر از عشق تو ساکن در کلیسا می شوم   میکشم دست

 از مسلمانی مسیحا می شوم   یا لباس عاشقی را از تنم بیرون کنید

   یا که من خاکستر کوی رفیقان می شوم

 

 

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 21:35 توسط علی| |

انگاه که غرور کسی را له می کنی

انگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران می کنی

انگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

انگاه که بندهای را نادیده می انگاری

انگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

انگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم

دستانت را به سوی کدام اسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی

بسوی کدام قبله نماز می گزاری

که دیگران نگذارده اند؟

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 20:17 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

به تو یک صلیب هدیه کردم. گفتی:برای چیست؟؟؟؟؟

من که دوستت ندارم. گفتم: مگر آن نیست که

صلیب را به روی گور می آویزند . گفتی:آری.... گفتم:

پس آنرا بالای قلبت بیاویز که گورستان من است

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 20:15 توسط علی| |

کاش می دانستم چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

اه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

ان وقتی که تو چشمانت

ان جام لبالب از جان دارو را

سوی این تشته جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روی گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می کند ای غنچه رنگین پرپر

من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را...در پنجه باد

نور پنهانی بخشش را ...در چشمه مهر

اهتراز ابدیت را می بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتراز را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 20:14 توسط علی| |

عزیزم یادت هست اولین بار که دیدمت

ما سر کوچه ی تردید به هم پیوستیم

رفته رفته گل باور وا شد

افق روشن هم فکری مان پیدا شد

از افشار تب تاریکی شب دور شدیم

یک دل و جور شدیم

لحظه های من و تو در تپش خاطره ها می گذرد

گفته هامان همه پر رنگ و جلاست

اصل هم فکریمان پا بر جاست

روزمان شیرین است

ابر امید به دشت دل ما

بارش گرم محبت دارد

نم نمک می بارد

سبدی از گل بابونه و حرف و احساس

روی میز دل ما جا دارد

ما به هم نزدیکیم

گر چه از هم دوریم

دست تقدیر چنین می خواهد

آسمان پر ابر است

چاره اش با صبر است
نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 20:14 توسط علی| |

فکر کردم


با خنده هاي امروز


ديروز رو از ياد بردم


ولي اشتباه کردم


مثل هميشه


مثل موقعي که خيال کردم


فرجام عاشقي زيباست


ولي اشتباهي کردم


که ديگه از ياد نبرم


عاشقي جرمه


بعد از اون ساعت لعنتي


رفتم به اونجا که غروبي ديدني داره


باران ميباريد


افق سرخ رنگ


شايد خدا ميخواست


دلداريم بده
نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 20:13 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟

يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟

من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است

مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟



شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ،

 کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...

من ریسمان عشق ترا پاره می کنم.شاید گره خورد و به تو نزدیکتر شوم

اگه خرابي خرابتم
اگه مستي شرابتم
اگه هستي كنارتم
اگه نيستي به يادتم


اگر باغ نگاهم پر ز خار است ،‌ گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت

 قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.


عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.


زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين

خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.


شاد باش كه از شادي تو دلشادم ، تا تو شادي ز غم هر دو جهان آزادم ، لذت زندگي

 من همه خرسندي توست ، بي وفايم كه وفايت برود از يادم ...

رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن
به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...


پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد
اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.


اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميرم كني؟

اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوي روياي من


وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم .

 تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي


لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانه‌تر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي

 ما مي‌خندد از پيله درآمديم و پروانه شديم


تو چشمام نگاه کن ببين چه بيقرارم با هر نگاه هزاربار ميگم دوست دارم


شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس

شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.


سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي
نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود


خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت کم

 بياره مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته


در پاسخ نامه ام گل يخ دادي
هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق
شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي



تو پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم بعدش دلتو پنچر کردم تا از دلم نري!
هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق
شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي

تو پارکينگ خاطراتم چشماتو پارک کردم بعدش دلتو پنچر کردم تا از دلم نري!

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 16:31 توسط علی| |

خوشبختی داشتن دوست

داشتنی ها نیست
دوست داشتن داشتنی هاست

از نسرین

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 16:21 توسط علی| |

سلام به همگی

ممنونم از اینکه به وبم میاین

نظر میدین

از مطالبم دیدن میکنین

یه کار می خوام بکنم

اولش که به خاطر کنکورم قرار نیود بیام ولی

بازم نتونستم وبلاگو ترک کنم

اینبار

با همه تبادل لوگو و بنر و لینک

این لوگوی منه اول لوگوی منو بزارید تو وبلاگتون بعد بهم خبر بدید

تا لینکتون کنم

یا با دادن آدرس لوگو و بنرتون

لوگو وبنرتونو بزارم تو وبلاگ

برای گرفت آدرس لوگو بهم بگین تا بیام به وبلاگتون و تو نظرات بهتون بگم

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 11:27 توسط علی| |

WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM

نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 10:56 توسط علی| |

WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM

برای دیدن کامل عکس به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Thu 10 Jul 2008ساعت 10:54 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

سعي کن يک مشت آب را در دست بفشاري. خواهي ديد که بسرعت ناپديد مي شود. اما اگر به آرامي دست ات را در همان آب رها کني مي بيني که با تمام وجود آب را حس مي کني

اس ام اس عشقولانه

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد

اس ام اس عشقولانه

تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم

اس ام اس عشقولانه

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم

اس ام اس عشقولانه

 گر امروز خواستي و نتوانستي ، که معذوري ... ولي اگر روزي توانستي و نخواستي ، منتظر روزي باش که بخواهي و نتواني

اس ام اس عشقولانه

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

اس ام اس عشقولانه

عشق واقعي آن است که هر گاه با معشوقت بودي به آن فکر کني که با او هستي چي هستي نه اين که تنهايي کي هستي

اس ام اس عشقولانه

روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است

اس ام اس عشقولانه


زندگي پژمردن يک برگ نيست بوسه اي در کوچه هاي مرگ نيست زندگي يعني ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن

اس ام اس عشقولانه

چه بسيارند كساني كه به هنگام غروب ، از غصه ناپديد شدن آفتاب چنان مي گريند كه ريزش اشك ها مانع از ديدن ستارگان مي شود

اس ام اس عشقولانه

كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن

اس ام اس عشقولانه

دیووانه ات شدم برای وصال تو سر از پا نمی شناسم.دوست دارم همیشه در کنارت باشم.دیگر نمی توانم عشقم را پنهان کنم بگذار همه عالم و آدم بدانند که چقدر دوستت دارم

اس ام اس عشقولانه

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست

اس ام اس عشقولانه

بين من و تو اگه راه آهن باشه
##########
اگه يه عالمه کوه باشه
^^^^^^^^^^^
يا يه دنيا راه باشه
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
باز هم نميتونه بين ما فاصله بندازه چون تــــــو........ تو قلبمي

اس ام اس عشقولانه

نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

نوشته شده در Wed 9 Jul 2008ساعت 12:23 توسط علی| |

mother who lived two hundred miles away
As he got out of his car he noticed a young girl sitting on the curb sobbing
He asked her what was wrong and she replied, "I wanted to buy a red rose for my mother
But I only have seventy-five cents, and a rose costs two dollars
The man smiled and said, "Come on in with me. I'll buy you a roseHe bought the little girl her rose and ordered his own mother's flowers
As they were leaving he offered the girl a ride home.
She said, "Yes, please! You can take me to my mother
She directed him to a cemetery, where she placed the rose on a freshly dug grave
The man returned to the flower shop, canceled the wire order, picked up a bouquet and drove the two hundred miles to his mother's house

 

مردی جلوی گلفروشی توقف کرد برای مادرش که در 200 مایلی از آنجا زندگی میکرد سفارش چند شاخه گل دهد تا فرستاده شود .

در حین پیاده شدن از ماشین دختر جوانی که لب جدول کنار خیابان هق هق کنان نشسته بود توجهش را جلب کرد .

از او پرسید جه اتفاقی افتاده و دختر جواب داد میخواستم برای مادرم شاخه ای رز بخرم اما فقط 75 سنت دارم و قیمت گل رز هم 2 دلار است .

مرد لبخندی زد و گفت با من بیا داخل، گل را برایت میخرم .

برای دخترک رزی خرید و سفارش دسته گل مادرش را نیز داد.

هنگام ترک آنجا گفت میتواند با ماشین او را به منزلش برساند .

دختر گفت بله ، اگر امکان دارد مرا پیش مادرم ببرید.

دخترک او را به سمت گورستان هدایت کرد تا رز را روی قبری که اخیرا کنده شده بود گذاشت .

مرد به گلفروشی بازگشت  ، سفارش فرستادن گل را کنسل کرد ، دسته گلی گرفت و 200 مایل به سمت مادرش رانندگی کرد 

نوشته شده در Wed 9 Jul 2008ساعت 12:1 توسط علی| |

دلم با بودن تو دشتی سر سبز پر از گلهای احساس عشق بود... ولی با نبودنت

 یکباره به کویری ترک خورده پر از خارهای خود رویش بیابانی شد... دلیلش

را خودت بهتر از من میدونی دیگه لازم نیست تکرار کنم... بازم یک سوال تکراری؟ 

   الهه ی من چرا رفتی؟ چه آسون من از یاد تو رفتم... چه آسون... باورم نمیشه

این همون الهه است که روزها وشبهاش با یاد من سپری میشد. این همون الهه است

اگه یک وقت نبودم برای نبودنم غصه می خورد. الان که تو اوج نبودنم به فکرم

نیست. الان که بیشتر از همیشه به محبتش نیاز دارم پیشم نیست. من که باورم

 نمیشه؟ اصلا واسم سوال شده چرا رفت؟ آخه من چیکار کردم که باید تاوان پس

 بدم... یک سوال ازت دارم؟ من جواب این دلو چی بدم. بهش بگم تو کجا رفتی...!

 ای دل بمیر نمیدونم کجاست؟ میدونم خیلی وقته مردی دلم... بیشتر از اینا بمیر تا

دیگه بهونه اش را نگیری دیگه سراغشو از من نگیری... بسوز بساز با این زندگی... ای

کاش در این ماتم کده یک ذره مهربونی بود ای کاش... ای کاش دیگه کارم به جایی

 نمی رسید که دیگه حوصله انتظار را هم نداشته باشم... ای کاش... من لابد بد

 کردم که بد می بینم. من دوست داشتم دوستم داشتی مثل قدیما. اگه خبری ازم نمیشد

 نگرانم میشدی ولی الان چی؟ روزها می گذرند پی در پی سراغی از من نمی گیری.

 آخه درسته گفتن عاشق تنهاست... ولی نه تا این حد که روزی صد بار آرزوی مرگش را بکنه...

 

نوشته شده در Tue 8 Jul 2008ساعت 20:22 توسط علی| |

دلم با بودن تو دشتی سر سبز پر از گلهای احساس عشق بود... ولی با نبودنت یکباره به کویری

 ترک خورده پر از خارهای خود رویش بیابانی شد... دلیلش را خودت بهتر از من میدونی دیگه لازم

نیست تکرار کنم... بازم یک سوال تکراری؟    الهه ی من چرا رفتی؟ چه آسون من از یاد تو رفتم...

چه آسون... باورم نمیشه این همون الهه است که روزها وشبهاش با یاد من سپری میشد. این همون

الهه است اگه یک وقت نبودم برای نبودنم غصه می خورد. الان که تو اوج نبودنم به فکرم نیست. الان

 که بیشتر از همیشه به محبتش نیاز دارم پیشم نیست. من که باورم نمیشه؟ اصلا واسم سوال شده چرا

 رفت؟ آخه من چیکار کردم که باید تاوان پس بدم... یک سوال ازت دارم؟ من جواب این دلو چی بدم.

 بهش بگم تو کجا رفتی...! ای دل بمیر نمیدونم کجاست؟ میدونم خیلی وقته مردی دلم... بیشتر از اینا بمیر

 تا دیگه بهونه اش را نگیری دیگه سراغشو از من نگیری... بسوز بساز با این زندگی... ای کاش در این

 ماتم کده یک ذره مهربونی بود ای کاش... ای کاش دیگه کارم به جایی نمی رسید که دیگه حوصله انتظار

 را هم نداشته باشم... ای کاش... من لابد بد کردم که بد می بینم. من دوست داشتم دوستم داشتی مثل قدیما.

 اگه خبری ازم نمیشد نگرانم میشدی ولی الان چی؟ روزها می گذرند پی در پی سراغی از من نمی گیری. آخه

 درسته گفتن عاشق تنهاست... ولی نه تا این حد که روزی صد بار آرزوی مرگش را بکنه...

 

 

نوشته شده در Tue 8 Jul 2008ساعت 19:19 توسط علی| |

پیرمردی صبح زود از خانه خارج شد.در راه با ماشینی

 تصادف کرد.رهگذران به سرعت او را به بیمارستان

 رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند.

سپس به او گفتند:باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم

 جائی از بدنت شکستگی نداره.پیرمرد غمگین شد وگفت:خیلی

 عجله دارم نیازی به عکسبرداری نیست پرستاران از او دلیل

 عجله اش را پرسیدند.گفت:همسرم در خانه سالمندان است.

من هر روز صبحان را با او میخورم.امروز به اندازه کافی دیر کردم

.نمیخواهم دیگر تاخیر کنم.یکی از پرستاران گفت:خودمان به

 او خبر میدهیم منتظرت نباشد.پیرمرد اندوهگین شد و گفت:خیلی

 متاسفم.او آلزایمردارد.چیزی را متوجه نمیشود.او حتی مرا نیز

 نمیشناسد.پرستار با حیرت گفت:وقتی شما را نمیشناسد پس چرا

 هر روز صبح برای صرف صبحانه نزد او میروید؟پیرمرد با صدای

گرفته ای گفت:اما من که میدانم او چه کسی است.

نوشته شده در Tue 8 Jul 2008ساعت 19:7 توسط علی| |

و.....يه سلام عاشقونه
آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....

اي فرند ليست قشنگم
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....

همين جوري بمونه
بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه.....اين ياهو کاشکي .....

همين جوري بمونه
----------------------------------------------------------------------------
عشق دردی یه که هیچ دکتری نمی تونه توصیفش کنه، اون چیزی یه

 که به قلب حمله می کنه و رو مغز تاثیر می ذاره!!
-------------------------------------------------------------------------------
فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه

 که هرگز نمی شناسیش!!
-------------------------------------------------------------------------------
دوستت دارم!! حتی بیشتر از لحظه ای که شروع کردم این جمله رو بنویسم
!

نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 19:58 توسط علی| |

برای دیدن کامل عکس به ادامه مطلب بروید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 19:52 توسط علی| |

شبی تاریک و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید

 از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی

که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو

 بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم

 دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود

 مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته

 را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که

نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم

 شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون

بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود

یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به

وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست

 که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و

هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک

کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی

 چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این

قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای

 غمها گم شدن...

نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 13:55 توسط علی| |

 دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی

 کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه

بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی

 آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه

 پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای

 محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام

 برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم

نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین

 تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست

همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس

 به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت

 کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه

هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از

 یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 13:54 توسط علی| |

WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM

برای دیدن کامل عکس بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 6:38 توسط علی| |

نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 6:29 توسط علی| |

سلام به همه دوستان خوبم

تموم کسایی که تو این ۲ یا ۳ سالی وبلاگ رو ساختم منو یاریم کردید

بچه ها دعام کنین

۴ مرداد کنکور دارم

هرکس به هر طریقی میتونه دعام کنه

از همتون ممنونم

شاید از امروز به بعد کمتر بیام

حالا باید این ۴ هفته ی آخری رو که هیچی نخوندم جبران کنم

هر کس هر جوری روش درس خوندنو بلده بهم بگه

با آرزوی قبولی من و دوستانم که شما باشید

مدیر وبلاگ خانوم طلا

نوشته شده در Mon 7 Jul 2008ساعت 1:51 توسط علی| |

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي

 بلندتر است "ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو ! " ايراني ها

 ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود ...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش : تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت

را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن

 قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که

فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا

اعتقاد دارم و به تو نیاز ...

--------------------------------------------------------------------------------------

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار

 به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و

 یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار

به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه

 قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک

 هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم

 از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و

 سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد

 را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

------------------------------------------------------------------------------------

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم،

 هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم.

 نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني

شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم رهايم کن،

جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه

سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من

 بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق

 را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان...

 يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو

 فراموش مي كنم

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم

 نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه.

 دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او

 انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي

 يعني همينبه چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي

 خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل

دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ

 سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب

عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان...

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی

-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی

ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم

،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم

خانه هاي جدول زندگیم را دستان مهربانت يک به يک پر کرد و رمز جدول چنين بود: دوستم بدار

عاشق و مجنونت شدم .نخونده مهمونت شدم. کلي پریشونم شدم. شمع تو شمدونت شدم .خاک

 تو گلدونت شدم . خادم دربونت شدم . عمري غزل خونت شدم . شعراي ارزونت شدم اما يه جوري مجنونت شدم.

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ... براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،... اميدش به لبخندي ست !

 مي خواهم برايت لبخند باشم ! ... براي آن دلي که از اميد ، خالي ست ! مي خواهم دست هايت

 را در دست هاي آسمان بگذارم ... تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد ! من تو را مرهمي

 خواهم بود ، گرچه ... دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر

 بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق

زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی

شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو ...

 بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم

 اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست .

ميدوني فرق تو با عشق زندگي و گل چيه ؟ عشق يك كلمه هست ولي تو معني ان هستي ، زندگي

 يك اجبار هست ولي تو دليل آن هستي ، گل يك گياه هست ولي تو عطر آن هستي

پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با

بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد

 به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان

دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد

اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي

 که دوستت نداشته باشد

 گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نمي‌آيد، مرا از غم

 رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نمي‌آيد، بگو جانا گناهم چيست

 که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نمي‌آيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را

غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نمي‌آيد...

کوهها اعتبار خویش را مدیون تیشه ی فرهادند کوهی که در آن عشق نگذرد شایسته ی عبور نیست

همه ی شاعران نوازنده اند آنان شیوه ی چنگ زدن بر تار دلها را می دانند.

عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آتش زدن عشق يعني چو احسان يا به راه عشق يعني

 همچو يوسف قعر چاه عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست عشق

 يعني همچو من شيدا شدن

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام

چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي

 تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من

ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود،

 ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت

، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

 اگر روزي خواستي بگي دوستت ندارم . آرام آرام بكو تا آهسته آهسته بميرم

معناي زنده بودن من با تو بودن است نزديك، دور سير، گرسنه رها، اسير، دلتنگ، شاد آن لحظه اي

 كه بي تو سر آيد مرامباد! مفهوم مرگ من، در راه سر افرازي تو، در كنارتو، مفهوم زندگي است

 معناي عشق نيز در سرنوشت من! با تو، هميشه با تو، براي تو...

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان

 که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات

را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر

 دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم

نوشته شده در Sun 6 Jul 2008ساعت 17:45 توسط علی| |

اکنون که برایت می نویسم قلب سردم را همراه کاروان عشق به

 سویت روان میکنم تا تو گل معطر که عشق از دلت لبریز است

همواره شاداب و پیروز باشی اکنون قلب پژمرده ام را میشکافم

و قطره خونی را که از اعماق قلب سردم جاری می شود به عنوان

 سلام برایت تنها گل تنهاییم می فرستم .

عزیزم نمیدونم چطور قلبمو تقدیم عشق زیبایت کنم . عزیزدلم

زندگی دریای پرتلاطمی است که موجهای آن ما را به هر

سویی پرتاب میکند . زندگی عشقی است که ما در آن گم میشویم

 و روزی خود را پیدا میکنیم که دیگر دیر شده و ما مانند ماهی

که موجهای دریا آن را به خشکی پرتاب میکند و ماهی بر اث

ر بی آبی جان میدهد و میمیرد یا مانند گلی پژمرده و پرپر شده

میشویم زندگی دوران و گذرانی است بر دلهای عاشق . زندگی

را به خاطر عشق پاکت به خاطر خنده های زیبایت  به خاطر

 وجودت در کنارم دوست دارم ولی افسوس که درمانده عشق

 تو شدم و عشق تو تمام ذهن و وجودم را در بر گرفت .

فاصله بین من و تو خیلی زیاده مثل زمین و آسمون ولی دوست

 داشتم دلامون مثل دو تا آهنربا همیشه به هم چسبیده بود و تا ما

 رو از هم جدا میکردند دوباره یه کششی ما رو به سوی همدیگه

 می کشوند و به همدیگه می چسبیدیم و از هم جدا نمیشدیم .

کسی که لحظات خوش و زیبای زندگی خودشو با عشق تو رنگین

 میکنه منم  منی  که عاشقانه به عشق تو زندگی میکنم . کاش درکم

 می کردی و هرگز پرپرم نمیکردی . تو با رفتنت منو پرپر کردی

پرپر شدن به خاطر تو  به خاطر تمام خنده های تو  به خاطر تمام

خنده هایی که از صورت زیبای تو گرفتم هیچوقت خنده هات یادم

 نمیره  یه آرامش روحی و ذهنی بود برام  نمی خواستم هیچوقت

از دستت بدم  نمی خواستم هیچوقت تنهام بذاری  نمی خواستم باور کنم

 که رفتی و تنهام گذاشتی  دوست داشتم همیشه پیشم باشی و در کنارم

 باشی و مال خود خودم باشی ولی روزهایی که احساس تنهایی و

بی کسی میکنم می بینم واقعا ُ از پیشم رفتی  رفتی واسه همیشه ولی

عزیزم هیچوقت فراموشت نمیکنم و همیشه در زندگیم بهترین و قشنگترین

 دعاها رو پشت سرت نثارت میکنم فقط به خاطر عشق تو  به خاطر

خنده های زیبای تو می گویم تا همیشه دوستت دارم  تا وقتی که نفس میکشم

 حتی در آخرین نفسم میگویم :

ای پرستوی کوچک و زیبای من عاشقانه می پرستمت 

نوشته شده در Sun 6 Jul 2008ساعت 10:14 توسط علی| |

WwW.Khnaom-tala.Blogfa.CoM
:ادامه مطلب:
نوشته شده در Sun 6 Jul 2008ساعت 1:29 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM
نوشته شده در Sun 6 Jul 2008ساعت 0:40 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي شريعتي)

Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe mohabat ast

***************************

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ( دكتر علي شريعتي )

Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand

***************************

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر علي شريعتي )

Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast

***************************

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)

Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast

***************************

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)

Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.

***************************

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر علي شريعتي)

agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari

***************************

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)

Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad

 

نوشته شده در Sat 5 Jul 2008ساعت 22:1 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

آنکه چشمان تو را اینهمه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد
یا نمی داد به تو اینهمه زیبایی را
یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

Anke chashmane to ra inhame ziba mikard
Kash az rooze azal fekre dele ma mikard
Ya nemidad be to in hame zibayi ra
Ya mara dar ghame eshghe to shakiba mikard

***************************

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم
مرگ آنست که از خاطر تو محو شوم

Marg on nist ke dar ghabre siyah dafn shavam
Marg on ast ke az khatere to mahv shavam

***************************

در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست
عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست

Dar marame ma rafighan nist tarke doost
Ahd ba hrke bastim jane ma dar daste oost

***************************

زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم

Zendegi kootahtar az

on ast ke eshgh varzidan ra baraye lahzeye akhar begozarim

***************************

ليوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز ليوان
ديدي ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان

Livan ze labat boose gerefto man boose ze livan

didi zelabat boose gereftam be che onvan

***************************

با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را

دیدم و گفتم بی تو میمیرم

ba khod ahd bastam bare digar

 ke to ra didam

begooyam az to delgiram vali baz to ra didamo goftam bi to mimiram

***************************

سرنوشت انسان را ، تنها محبت معلوم می کند و بس … (شکسپیر)

sarneveshte ensan ra tanha mohabbat maloom mikonado bas

***************************

سیل دریا دیده ،هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد ،دگر عاقل شود

seyle darya dide , hargez barnemigardad be jooy
nist momken harke ashegh shod ,degar aghel shavad

***************************

من به اندازه جشمان تو غمگين ماندم و به اندازه هر برق نگاهت ب

ه نگاهي نگران، تو به اندازه تمام تنهايي من شاد بمان

man be andazeye chashmane to ghamgin mandam

va be andazeye har barghe negahat negaran ,

 to be andazeye tamame tanhayi man shad beman

***************************

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

tekye bar divar kardam khak bar poshtam neshast
doosti ba harke kardam aghebat poshtam shekast

نوشته شده در Sat 5 Jul 2008ساعت 21:59 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،

با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد (دكتر علي شريعتي)

Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor

 mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad

***************************

مردن برای زنی که دوستش داری از زندگی کردن با او راحت تر است (لرد بايرون)

Mordan baraye zani ke doostash dari az zendegi kardan ba oo rahat tar ast

***************************

شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اماحال

 که به آن دعوت شدي تا مي تواني زيبا برقص(چارلي چاپلين)

Shayad zendegi

on jashni nabashad ke

arezooyash ra dashti ama hal ke be on davat shodi ta mitavani ziba beraghs

***************************

مردم اغلب تنهایند زیرا به جای پل دیوار می سازند

Mardom aghlab tanhayand zira bejaye pol divar misazand

***************************

تو به اندازه تنهايي من زيبايي ، من به اندازه زيبايي تو تنهايم

To be andazeye tanhayi man zibayi , man be andazeye zibayi to tanhayam

***************************

گفتم به گل زرد چرا رنگ مني
افسرده و دلتنگ چرا مثل مني
من عاشق اويم که رنگم شده زرد
تو عاشق کيستي که هم رنگ منی

Goftam be gole zard chera range mani
Afsordeo deltang chera mesle mani
Man asheghe ooyam ke rangam shode zard
To asheghe kisti ke ham range mani

***************************



خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت



Khande bar lab mizanam ta kas nadanad raze man
Varna in donya ke ma didim khandidan nadasht

***************************

کوه های عظیم پر از چشمه اند و قلب های بزرگ پر از اشک

Kohhaye azim por az cheshme and va ghalbhaye bozorg por az ashk

***************************

شمع مي سوزد و پروانه به دورش مغرور ، من که مي سوزم و پروانه ندارم چه کنم

Sham misoozado parvane be dorash maghroor , man ke

misoozamo parvane nadaram che konam

***************************

در صفحه شطرنج زندگي همه مهره هايم مات مهرباني تو شد

 ومن قلبم را به تو باختم

Dar safheye shatranje zendegi hameye mohrehayam mate

 mehrabani to shod va man ghalbam ra be to bakhtam

نوشته شده در Sat 5 Jul 2008ساعت 21:58 توسط علی| |

WwW.Khnaom-Tala.Blogfa.CoM

يه دوست خوب توي اين دنياي بد مثل يه فنجون قهوه مي مونه

 نمي تونه فضا رو گرم كنه ولي دلت رو گرم مي كنه

Ye dooste khoob tooye in donyaye bad mesle ye fenjoon ghahve mimoone nemitoone

 fazaro garm kone vali delet ro garm mikone

***************************

اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتراست

آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم (شكسپير)

Agar ghararast baraye chizi zendegi khod ra kharj

konim,behtarast anra kharje

 letafat yek labkhand va ya navazeshi asheghane konim

***************************

خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده است تا دو برابر

آنچه را كه مي گويد به چشم ببيند (ادموند گولدين)

Khoda

 be ensan do

 chashm vali yek zaban ata karde ast ta dobarabare anche ra ke migooyad

be chashm bebinad

***************************

هیچ وقت نمی توانید با مشت گره کرده دست کسی را به گرمی بفشارید

Hichvaght nemitavanid ba moshte gerekarde daste kasi ra be garmi befesharid

***************************

شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن

از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن

Shame soozane toam ingoone khamoosham nakon
az kenarat rafteam vali faramoosham nakon

***************************

خدايا عاشقم عاشقترم كن

سراپا آتشم خاكسترم كن

Khodaya ashegham asheghtaram kon
Sarapa Atasham,khakestaram kon

***************************

لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست (محمد علي بهمني)

Labrizi az goftan vali dar hich sooyat mahrami nist

***************************

حواي من ، بر من مگير اين خودستايي را كه بي شك

تنهاتر از من بر زمين و آسمانت نيست (محمد علي بهمني)

Havaye man ,

 bar man magir in khodsetayi ra ke bishak tanhatar az man bar zamino asemanat nist

***************************

باز در كلبه ي عشق ، عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده ب

ه لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد

Baz dar kolbeye

 eshgh

 ax to mara abri kard.axe to khande be lab dasht ashke chashme mara jari kard

***************************

بر خاک بخواب نازنين،تختي نيست. آواره شدن ,حکايت سختي

نيست. از پاکي اشکهاي خود فهميدم ؛ لبخند هميشه راز خوشبختي نيست.

Bar khak bekhab nazanin takhti nist. avare shodan hekayate sakhti nist.az pakiye

ashkhaye khod fahmidam , labkhand hamishe raze khoshbakhti nist

 

نوشته شده در Sat 5 Jul 2008ساعت 21:57 توسط علی| |