این نصیحت رو که بهش رسیدم تقدیم میکنم به همتون =>=>=>هیچ کس لیاقت عاشق شدن رو نداره<=<=<=<= ((خانه ي دوست كجاست؟))درفلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد. رهگذر شاخه ي نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد وبه انگشت نشان داد سپيداري و گفت: ((نرسيده به درخت،كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در ان عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است. مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد. پس به سمت گل تنهايي مي پيچي دو قدم مانده به گل، پاي فواره ي جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد. در صميميت سيال فضا،خش خشي مي شنوي. كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا،جوجه بردارد از لانه ي نور واز او مي پرسي خانه ي دوست كجاست.)) سهراب سپهري
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اینگونه می گفت : می اید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم . سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگواز انچه سنگینی سینه توست . گنجشک گفت : لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست . سکوتی بر عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به زیر انداختند . خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود خواب بودی ، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند انگاه تو از کمین مار پر گشودی . گنجشک خیره در خدای خود ماند . خدا گفت : که چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم ازتو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی . اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ... ناگهان چیزی درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ... شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو. حرفها دارم ، اما بزنم یا نزنم ؟ با توام با تو خدایا بزنم یا نزنم ؟ همه ی حرف دلم با تو همین است همین چه کنم حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟ عهد کردم دگر از قول وغزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟ دست در دست، همه عمر در این تردیدم بزنم یا نزنم ؟ ها بزنم یا نزنم ؟ اين قلب من يک امانت است از طرف من به تو تا لحظه اي که نفس ميکشم! از آقا مهدی چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم . روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . . غمگین تر از زمستون پاییزه چون بهاری ندیده اما غمگین تر از اون منم که خیلی وقته تورو ندیدم ------------------------------------------------------------------------------------------------------- گرچه از دوری این فاصله ها مایوسم از همین فاصله دور تورا میبوسم ------------------------------------------------------------------------------------------------------- ۲تا جوجو عاشق هم میشن و با هم قول ازدواج میزارن.اما وقتی بزرگ میشن هر ۲تاشون خروس بودن.نتیجه ی اخلاقی تا وقتی جوجویی عاشق نشو. وقتی ازت دورم فکر نکنی فراموشت میکنم نه فقط بهت فرصت میدم دلت واسم تنگ بشه --------------------------------------------------------------------------- دیوانه را محبت آرام میکند.مارا محبت تو دیوانه میکند. --------------------------------------------------------------------------- بهترین لحظه زمانی است که فکر میکنی فراموشت کردم اما ناگهان اس ام اسی از طرف من میرسه که میگه خوفی؟؟؟؟؟ --------------------------------------------------------------------------- دوست دارم به ص صابون که همه تو کفش بمونن؟؟؟؟؟؟؟ اي يار دلدارم اي جان جانانم نميدانم در اين روزهاي تاريک بي يار و در اين شب هاي بي فروغ و در اين سال هاي بي اميد نميدانم در اين تنهايي شب هاي هجران زده ام و در اين لحظه هاي ساکت شده ي قلبم نميدانم با کدام اميد نااميد به سوي عشق رهسپار جاده هاي تنهايي شوم؟! آه اي يگانه عشقم و اي يگانه جان جانانم نميدانم در کدامين روز عاشقانه تو را از کدامين يار بي بهانه بجويم؟! زندگيم برايم کابوسي شده است که برخواستن از آن کابوسي وحشتناک تر است روزهاي آفتابي را در کدامين شهر عاشقان بجويم؟! روزهايي که سايه ابرهاي دلتنگي مرا از ديدن آفتاب دلنشين نور چشمانت بي بهره مي سازد کدامين يار جفاکار بي وفاي ناعاشق بيدل ُ آفتاب وجودي تو را در تن سرد بي روح بي آلايش بي مصرفش ذخيره مي کند؟! نميدانم در اين کوچه باغ هاي تنهايي و در زير شلاق هاي بي رحمانه درختان بي ثمر بي وفا چگونه راه گم کرده ي جاده عاشقان را بجويم؟! کجايي که را زين حجاب ظلماني تاريک زده دل تنهاي عاشق گم کرده ام نجات بدهي؟! نميدانم نميدانم ندانستن دانستنيهاي ندانسته ام در کدامين روز آفتابي آفتاب گم کرده مرا از دانستنيهاي نادانسته رهايي مي بخشد؟! نميدانم نميدانم اين تنهايي تا کي! میخوام یه قسمت جدید بزارم تو وبلاگم برای خانوم هایی که دنبال مد روز هستند از فردا این قسمت آماده به کار میشود هیچ کس اشکی برای ما نریخت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... خانه خود را زنور خود چراغان میکند روز میلاد علی آمد که ذات کردگار رحمت بی انتهایش را نمایان میکند با سلام و درود بر اولین امام شیعیان که نام من هم برگرفته از نام مبارک ایشان است تولد فرخنده این امام بزرگوار حضرت علی ع بر عموم شیعیان جهان مخصوصاً مردم عزیز ایران تبریک عرض میکنم. به امید سالی پر از خیرو برکت مدیر وبلاگ خانوم طلا تقدیم به آنکه دارمش دوست تقدیم به آن که قلبم از اوست اگر مهتاب از تن بر کند پوست جدا هرگز نگردد یادم از دوست >>>>>>>>>> یادته بهت گفتم که خشت دیوار دلتم، تو هم منو شکستی ولی اشکالی نداره، حالا خاک زیر پاتم <<<<<<<<<< روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشیدخودمانیم زمین این همه نامرد نداشت! >>>>>>>>>> بهترین لحظه، لحظه ایست که فکر کنی فراموشت کردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بیاد که توش نوشته میمیرم برات !ولنتاینت مبارک ! <<<<<<<<<< از اداره هواشناسی مزاحمتون می شم ، ببخشید اگه یه نفر دلش هوای تو رو کرده باشه اونم تو این روز باید چی کار کنه؟؟ >>>>>>>>>> یه روز یه آقاهه میره تو مغازه و میگه: آقا کارتی دارین که روش نوشته باشه “تو تنها عشق من هستی” ؟فروشنده هم میگه : بله آقاهه : لطفا 16 تا ازش بدین !! <<<<<<<<<< کاش کسی تو دلمون پا نمیذاشت... کاش اگه پا میذاشت دلمون رو تنها نمیذاشت... کاش اگه تنها میذاشت رد پاش رو روی دلمون جا نمیذاشت >>>>>>>>>> عمری با غم عشقت نشستمبه تو پیوستم واز خود گسستم ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود تو را دیدم. پرستیدم . شکستم منتظر نباش كه شبی بشنوی ، از این دلبستگی های ساده دل بریده ام ! كه عزیز بارانی ام را ، در جاده ای جا گذاشتم ! یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام كردم ! توقعی از تو ندارم ! اگر دوست نداری در همان دامنه ی دور دریا بمان ! هر جور راحتی ! باران زده ی من ! همین سوسوی تو از آن سوی پرده ی دوری ، برای روشن كردن اتاق تنهای ام كافی است . من كه این جا كاری نمی كنم فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك می كنم تمامی اس ام اس هایی که با عکسه و خیلی خوشگله از سایت زیر گرفتم اینو نامردی میدونستم اگه نگم خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند ، که نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد... بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه ! ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم در بستر دلسوز با آه بمیرم آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی ! دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش... منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم... من عاشق آن دیده چشمان سیاهم بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم گر مستی چشمان سیاه تو گناه است من طالب آن مستی و خواهان گناهم... بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !! بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره... در سکوت دادگاه سرنوشت عشق بر ما حکم سنگینی نوشت... گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت... دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم... اگر روزی دلت لبریز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو این بی نصیب خفته در خاک یه روزی عاشق و دیوانه ام بود... چو دردي بر سر درد آفريدند به درمان دلم صبر آفريدند اگر گل را به زيبايي كشيدند كنارش خار را هم آفريدند كجا رفتند آن عاشق پرستان؟ كه روزي تيغ صرصر آفريدند پريشان مي شوم در ياد رويت مرا شيداي شب گرد آفريدند بميرم من براي فصل پاييز كه بار و برگ او زرد آفريدند تب و تابم مگير اي چرخ گردون مگر بخت مرا سرد آفريدند؟ از آن روزي كه چشمم بر تو افتاد خدا داند كه شب درد آفريدند خدا را شكر درياي دلم را به امّيد شب جذر آفريدند بسوزم در ميان بزم عشّاق اگر روزي مرا ترد آفريدند نمي دانم چرا يادم نكردي ببين!! عشق مرا پرت آفريدند؟ كناره پنجره آنقدر ماندم كه ديدم روي آن گرد آفريدند بسوز اي دل هزاران بار ديگر كه سوز عشق تو سرد آفريدند <<< تنها>>>. اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي ... دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!! دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم! قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!! به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی... آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند... خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که ..... بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!! برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟! از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!! دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام.... محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم ویلیام شكسپیر میگه : زمانی كه فكر می كنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری می كنه... نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را... اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون.... ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ... اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احساسات من امانتيست به تو از طرف قلبم تا لحظه اي که جان دارم...
اين عشقم امانتيست از طرف قلبم تا لحظه اي که تو را دارم....![]()
![]()
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت![]()
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !![]()
![]()
متن اصلی در ادامه مطلب
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت![]()
![]()
![]()
معشوق آشناي همه عاشقانه ها
اي معني جمال به هر صورتي که هست
مضمون و محتواي تمام ترانه ها
با هر نسيم ،دست تکان مي دهد گلي
هر نامه اي ز نام تو دارد نشانه ها
هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت:
گل با شکوفه ،خوشه گندم به دانه ها
شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز
دريا به موج و موج به ريگ کرانه ها
باران قصيده اي است تر و تازه و روان
آتش ترانه اي به زبان زبانه ها
اما مرا زبان غزلخواني تو نيست
شبنم چگونه دم زند از بي کرانه ها
کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوي تو
چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها
يک لحظه از نگاه تو کافي است تا دلم
سودا کند دمي به همه جاودانه ها
قيصر امينپور![]()
ميتوان آيا به دل دستور داد؟
ميتوان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آيا توان فرمود: ايست!
باد را فرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بيگزاره در نهاد ما نهاد
خوب ميدانست تيغ تيز را
در كف مستي نميبايست داد
قيصر امين پور![]()
يه بغضِ شکسته رفيق گلو شد
تو بارون که رفتي ، دلِ باغ چه پژمرد
تمامِ وجودم تو آيينه خط خورد
هنوز وقتي بارون تو کوچه مي باره
دلم غصه داره ، دلم بي قراره
نه شب عاشقانه س ، نه رؤيا قشنگه
دلم بي تو خونه ، دلم بي تو تنگه ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زيبای خزان با روحی
نيش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه ؛ رود با ريشه بيد ؛ باد با شاخه وبرگ
ابر عابر با ماه ؛ چشمه ای با آهو
برکه ای با مهتاب و نسيمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز طبيعت با ما
عشقبازی به همين آسانی است...
شاعری با کلماتی شيرين
دست آرام و نوازش بخش بر روی سری
پرسشی از اشکی
و چراغ شب يلدای کسی با شمعی
و دلآرام و تسلا
و مسيحای کسی يا جمعی
عشقبازی به همين آسانی است....
که دلی را بخری ؛ بفروشی مهری
شادمانی را حراج کنی ؛ رنجها را تخفيف دهی
مهربانی را ارزانی عالم بکنی
و بپيچی همه را لای حرير احساس
گره عشق به آنها بزنی
مشتری هايت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همين آسانی است.....
هر که با پيش سلامی در اول صبح
هر که با پوزش و پيغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی
نمک خنده ؛ در لحظه کار
عرضه سالم کالائی ارزان به همه
لقمه نان گوارايی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز
ونگهداری يک خاطر خوش تا فردا
در رکوعی و سجودی با نيت شکر![]()
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت كردم
تو را سهم تمام روياهايم كردم
انصاف نبود
تو كه ميدانستي با چه اشتياقي
خودم را قسمت ميكنم
پس چرا
زودتر از تكه تكه شدنم
جوابم نكردي
براي خداحافظي
خيلي دير بود
خيلي دير ....
دیوونه ها خیلی ها رو دوست دارن.
دیوونه ها یه وقتی عاشق بودن
همه ی عاشقا هم یه وقتی دیوونه می شن .
میگن دیوونه ها فقط می خورن و می خوابن _ کی میگه؟
دیوونه ها می تونن پرواز کنن !!!
دیوونه ها پیش محبوبشون می رن
بعضی وقتها هم پیش خداشون می رن.
دیوونه ها بی دلیل اشک می ریزن .. بی دلیل می خندن.
کی می دونه تو دل دیوونه ها چه خبره ؟
وای چه غوغاییه . . .
می دونم دل دیوونه ها خیلی بزرگه
![]()
![]()
![]()
![]()
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.![]()




