تبليغاتX
ღღღღخانوم طلاღღღღ


من هنوز از می چشمان سیاهت مستم

               گفتمت تا که بدانی من به یادت هستم

------------------------------------------------------------------------

اگه روزی دشمن پیدا کردی، بدون در رسیدن به فدت موفق بودی!

اگه روزی تهدیدت کردن، بدون در برابرت ناتوانند!

اگه روزی خیانت دیدی، بدون قیمتت بالاست!

اگه روزی ترکت کردن، بدون با تو بودن لیاقت میخواد

------------------------------------------------------------------------

وقتی از غربت ایام دلم میگیرد

               مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

               باز هم خاطره ها دست مرا میگیرد

------------------------------------------------------------------------

میدونی بنی آدم اعضای یکدیگرند یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی تو جیگر منی!!!!***فعل معکوس**

=>=>=>تمامی اس ام اس های بالا از ساحل.21ساله.شهرکرد-7312...0936<=<=<=

.

.

.

اگه میخوای بدونی چند تا دوست دارم انگشتتو بذار رو نبضت!دیدی؟

دوست داشتنم تمومی نداره!

------------------------------------------------------------------------

تو قلب همه باش اما قلبت مال یه نفر باشه

------------------------------------------------------------------------

کریستال

.

.

کوکائین

.

.

هروئین

.

.

تریاک

.

.

کراک

.

.

سیگار

رو میشه ترک کرد ولی تورو نمیشه ترک کرد!!!!!

------------------------------------------------------------------------

این sop,sop,sop همه واسه تو!

حالا گوشیتو برعکس کن!

------------------------------------------------------------------------

برای اداره خویش از سرت استفاده کن

اما برای اداره دیگران از قلبت!!!!

------------------------------------------------------------------------

تمام محبت را به پای دوستت برابر اما نه تمام اعتمادت را(امام علی ع)

------------------------------------------------------------------------

اینجا آسمون ابری اونجا رو نمیدونم!اینجا هواش بهاری اونجا رو نمیدونم!

اینجا عاشقا تنهان اونجا رو نمیدونم!اینجا یه دلی برات تنگ شده اونجا رو

نمیدونم!

=>=>=>تمامی اس ام اس های بالا از مریم زمانی از مرودشت-0419...0917<=<=<=

.

.

.

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی دور میشی در انتظارت بمونه!

------------------------------------------------------------------------

لبتو بیار جلو

1

2

3

4

5

تا 100 هم بشماری از بوس خبری نیست

------------------------------------------------------------------------

L                        O                            V                            E

ببین چه جوری واست لاو ترکوندم!!!!

=>=>=>تمامی اس ام اس های بالا ازآقا مهرداد عزیز-2507...0935<=<=<=

.

.

.

فکر نکن مسافری و من فقط راه عبورم

            تکیه کن به من عزیزم من همون سنگ صبورم

------------------------------------------------------------------------

سکوت یعنی یه حرف که تو دلمه

یعنی یه حرف که رو لبمه

          یعنی یه شرم که تو چشممه

                   یعنی یه آرزو که تو سینمه

                             سکوت یعنی........دوست دارم!

------------------------------------------------------------------------

مسیج عاشقانه عربه:

ای کاش مغز داشتمو مرگ مغزی میشدمو قلبمو میدادم به تو!

------------------------------------------------------------------------

عراق هشت سال جنگید تا اسیر گرفت ما نجنگیده اسیرتیم!

------------------------------------------------------------------------

یک سی سی دوستت دارم.یه قطره عاشقتم.یه لیتر به فکرتم.یه بشکه دروغ

گفتم!!!!!

------------------------------------------------------------------------

به اندازه قلیون دوست دارم!!!!!!!!میدونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ق-->برای قشنگیت

ل-->برای لبخندت

ی-->برای یکی بودنت

و-->برای وفایت

ن-->برای نگاهت!!!!!!!!!!!!!!!

=>=>=>تمامی اس ام اس های بالا از فاطیما 24 ساله از اهواز-3705...0935<=<=<=

.

.

.

دیشب فرشته ای فرستادم تا از تو مواظبت کنه اما وقتی رسید تو خواب بودی

زود برگشت و گفت هیچ فرشته ای نمیتونه از فرشته ی دیگه مواظبت کنه؟؟؟

=>=>=>اس ام اس زیبایی از بصیر 19 ساله از یزد-5071...0913<=<=<=

نوشته شده در Tue 4 Nov 2008ساعت 7:25 توسط علی| |

WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM-روز دختر مبارک باد
نوشته شده در Sun 2 Nov 2008ساعت 8:57 توسط علی| |

ساعت یک نیمه شب پنج‌شنبه شب بود.
داشتیم از میهمانی شام برمی‌گشتیم.
صدای بوق‌بوق ماشین‌ها ما را متوجه ماشین‌عروس کرد.
مامان طبق معمول شروع کرد:
”الهی که خوشبخت بشین، الهی که به پای هم پیر بشین،
الهی که همیشه تو زندگی یار و یاور هم باشین...“
گفتم: ”مامان‌جون اگه اینا می‌دونستن که شما این‌قدر براشون دعا می‌کنین،
ما رو هم برای عروسی دعوت می‌کردن!“
مامان خندید و هیچی نگفت.
ماشین عروس به راه خود ادامه داد ولی ما به خیابان سمت راست پیچیدیم.
کمی بعد به بیمارستانی رسیدیم. باز مامان شروع کرد:
”خدایا ایشالا این مریضا همین الان شفا پیدا کنن،
العجل، العجل، العجل، الساعه، الساعه، الساعه...“
دوباره گفتم: ”مامان، اگه خانواده این مریضا می‌دونستن این‌قدر برای شفای اونا دعا می‌کنین،
ماها رو هم برای سفره ابوالفضل دعوت می‌کردن!“
دوباره مامان هیچی نگفت، فقط خندید.
توی خیابان بعدی که پیچیدیم نه عروسی بود و نه بیمارستانی.
ولی دیدم باز مامان زیر لب دارد یک چیزهائی می‌گوید.
به دور و برم نگاه کردم داشتیم از جلوی یک پارک رد می‌شدیم.
پرسیدم: ”مامان چی دارین می‌گین؟“
مامان همین‌طور که داشت زیر لب ورد می‌خوند جواب داد:
”دارم برای درختا و گلا دعا می‌کنم که سالم باشن.
هم دنیا رو قشنگ‌تر کنن و هم برامون اکسیژن بسازن!“
گفتم: ”مامان اگه درختا می‌دونستن براشون دعا می‌کنی
یه بسته بزرگ اکسیژن از تو پنجره آشپزخونه براتون می‌فرستادن!“
یادم آمد که مامان همیشه موقع سال تحویل برای کره زمین و همه موجودات عالم دعا می‌کند
که سال خوبی داشته باشند و سالم و سرحال بمانند.
ما به او می‌گوئیم شما شده‌اید پاپ اعظم که برای صلح جهان دعا می‌کند!
یک بار مامان گفت اگر هر کدام از ما بتوانیم صلح و آرامش را در درون وجود خودمان تجربه کنیم،
آن‌وقت می‌توانیم تصویری از کره زمین که سرشار از صلح و دوستی و برابری باشد، داشته باشیم.
او گفت مهم نیست که الان کره زمین چه شرایطی را از سر می‌گذراند،
کاری که ما باید بکنیم این است که اول درون خودمان خورشیدی از عشق و دوستی تصور کنیم
و بعد مرتب شعاع انوار این خورشید را گسترده‌تر کنیم تا تمام دنیا را فرا بگیرد.
این کار به ایجاد صلح در زمین کمک بزرگی می‌کند.
از حرف‌های مامان خوشم آمد.
من هم سعی کردم که خورشیدی تابان و فروزان در قلب خودم تصور کنم که
با هر ضربان، گرما و عشق را به تمام سلول‌های من می‌فرستد!
واقعاً هم از وقتی که این کار را کرد‌ه‌ام احساس می‌کنم انرژی بیشتری دارم.
وقتی هم که با کسی برخورد می‌کنم سریعاً با من هم‌دل و همنوا می‌شود.
فکر می‌کنم از نور این خورشید بر او تابیده شده است!
راستش بدون این‌که از مامان اجازه بگیرم، این مطلب را به دوستانم هم گفته‌ام
و حالا وقتی به هم می‌رسیم از هم می‌پرسیم: ”راستی خورشیدت چه‌ طوره؟“
من که جواب می‌دهم: ”گرم و عاشقانه به همه جا می‌تابه!“
خدا را شکر که من دشمن ندارم، ولی فکر می‌کنم که
اگر هم داشتم نور خورشیدم می‌توانست یخ روابط ما را ذوب کند و تبدیل به دوستان صمیمی شویم.
یک بار مامان به من گفت: ”عزیزم یادت باشه والاترین و قدرتمندترین قانون زندگی، قانون عشقه!“
بعد ادامه داد: ”بهتره به جای همه قانون‌ها، قانون عشق رو در همه‌جا اجرا کنیم.
اون‌وقت دنیائی خواهیم داشت که همه گرسنه‌ها سیر می‌شن،
همه شهرها آباد و سبز و خرم و پاکیزه می‌شن و همه کینه‌ها از دل‌ها پاک می‌شه.“
من هم به شما پیشنهاد می‌کنم هر وقت خبری راجع‌به جنگ و درگیری‌ها شنیدید،
پرتوئی از نور خورشید قلبتان را به سمت آن بفرستید
و مطمئن باشید با این کار به گسترش امنیت، صلح، آرامش و برکت جهان کمک کرده‌اید.
من هم الان دارم برای مادربزرگ و پدربزرگم که یک مامان با احساس برای من ساخته‌اند فاتحه می‌خوانم.
کسی چه می‌داند، شاید پاپ اعظم بعدی، من باشم!

پری نقاش‌پور

نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 18:31 توسط علی| |

وقتی نیستی خونمون با من غریبی میکنه

 دل اگه میگه صبورم خود فریبی میکنه

صدای قناری محزون و غم آلود میشه

 واسه من هرچی که هست و نیست نابود میشه

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه

نمیدونی چقدر دلم برات تنگ میشه

 وقتی نیستی گلای باغچه نگاهم میکنن

 با زبون بسته محکوم به گناهم میکنن

 گلا میگن که با داشتنه یه دنیا خاطره چرا دیوونگی کردی و گذاشتی بره وقتی نیستی همه پنجره ها بسته میشن با سکوت تو خونه قناری ها خسته میشن روز واسم هفته میشه هفته برام

نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 14:4 توسط علی| |

هر صدا هر سکوتی اون و یاد من میاره

 میشکنه بغض ترانه غم رو گونه هام میاره

 از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد ،

 حرفای قشنگ و سادش عاشقونه باورم شد

خیلی مهربونی اما نمی خواهی با من بمونی

 نمی دونی زندگیمی نمیدونی نمیدونی

 اشتباه از من و دل بود نشد قسمتم

نبودی حالا دیگه خیلی دیره میمیرم

بی تو بزودی دلم و از قلم انداخت اون که صاحب دلم بود من و دوست داشت اما انگار اندازش یه ذره کم بود از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون عاشقونه باورم شد

نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 14:2 توسط علی| |

سلام خوبین شرمندم ببخشید به خدا

خیلی دیر کردم میدونم اما اگه بدونین چقد سرم شلوغ بود

اگه کسی تو داشنگاه آزاد یزد هستش از هفته ی آینده میتونه با من در

اونجا ملاقات کنه!!!!!!!!!!!!!

تو ساختمان کامپیوتر

بچه ها نزدیک به ۳۰و۴۰ تا اس ام اس واسم فرستاده ودن گوشیمو عوض کردم یادم رفت

اونا رو بردارم انشاا... با پیدا کردنش اس ام اس هایی که زحمت کشیدین رو میزارم تو وبلاگ

.

.

.

.

.

.

در ضمن شیطونا بگین ببینم قالبم چجوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از همه لحاظ بهم بگین ممنون میشم بای

نوشته شده در Thu 30 Oct 2008ساعت 13:26 توسط علی| |