تبليغاتX
ღღღღخانوم طلاღღღღ


دالان بهشت

 

از درمانگاه که بیرون آمدم با خود گفتم حالا که مادر نیست، بهتر است به خانۀ امیر بروم.

از گرما و ضعف داشت حالم به هم می خورد، مثل آدم های گرسنه از درون می لرزیدم،

 دلم مالش میرفت و چشمهایم سیاهی.اصلاً فکر نمی کردم مسمومیتی ساده آدم را این طور

 از پا در بیاورد. چند بار پشت سر هم زنگ زدم. ثریا که در را باز کرد کیفم را انداختم

توی بغلش و با بی حوصلگی گفتم:

- در عمارت را این قدر طول نمی دهند تا باز کنن، واسه باز کردن این آپارتمان فسقلی یک

ساعت منو توی آفتاب نگه داشتی؟!

ثریا که با تعجب و سراسیمگی نگاه می کرد، گفت:

- این وقت روز این جا چیکار می کنی؟! قرار بود شب بیای .

با دلخوری گفتم:

- اون از در بازکردنت اینم از خوشامد گفتنت... .

از کنار ثریا که هنوز جلوی در استاده بود به زحمت گذشتم. داشتم از گرما خفه می شدم، با

یک دست موهایم را جمع کردم و با دست دیگر تقلا می کردم دکمه های لباسم را باز کنم.

ثریا دستپاچه، مثل کسی که می خواهد جلوی دیگری را بگیرد،عقب عقب راه می رفت و با

عجله می گفت:

ببین مهناز جون چند دقیقه صبر... .

ولی دیگه دیر شده بود؛ وارد هال شدم و مثل برق گرفته ها یکدفعه خشکم زد. فکر کردم

اشتباه می کنم، نمی توانستم باور کنم که درست می بینم

متن کامل در ادامه مطلب..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در Thu 27 Nov 2008ساعت 16:23 توسط علی| |

سلام خوبین

بچه ها این رمان دالان بهشت خیلی قشنگه هر کی میتونه بره کتابشو ژیدا کنه بخونه

من هر پنجشنبه ۱ فصل از این کتاب رو میزارم تو وبلاگ

از این پنجشنبه شروع میشه

حتماْ بخونین

نوشته شده در Tue 25 Nov 2008ساعت 11:56 توسط علی| |

تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

 

 

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

 

 

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

 

 

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

 

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

 

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

 

نوشته شده در Tue 25 Nov 2008ساعت 8:4 توسط علی| |

دالان بهشت-WwW.Khanom-Tala.Blogfa.CoM

نوشته شده در Mon 24 Nov 2008ساعت 8:14 توسط علی| |